از روان شناسی تنبلی چه می دانید؟ | بیماری

: روانشناسی تنبلی و اهمال کاری/هویت شما چیه؟

: از روان شناسی تنبلی چه میدونید؟

تنبلی

عوضش، ایشون این فعالیتا رو با بی مبالاتی و سرسری انجام میده؛ یا خود رو مشغول کارای دیگری می کنه که به این سختی و خسته کنندگی نباشن؛ یا این که به طور کامل بی کار می مونه. به طور خلاصه، اگه انگیزه فردی واسه فراغت از تلاش از انگیزه انجام کار درست یا مورد انتظار در ایشون پیشی بگیره، به اون فرد تنبل می گن.

دست دست کردن یعنی به تاخیر انداختن یه کار به خاطر انجام کارای دیگه که بر خلاف آسون یا مورد پسند بودن شون از اهمیت و فوریت کم تری بهره مند هستن.

به تاخیر انداختن یه کار واسه مقاصد راهبردی و سازنده دست دست کردن تلقی نمی شه. واسه اون که تاخیر یه جور دست دست کردن تلقی شه، باید دربردارنده برنامه ریزی ضعیف و خنثی باشه، و واسه شخص دست دست کردن کننده هم با صرف کل هزینه زیادی همراه باشه؛ مثلا به تحمل استرس، تقصیر، یا نبود بهره وری منجر شه.

مثلا، به تاخیر انداختن ارائه اظهارنامه مالیاتی واسه کامل شدن آمار و ارقام مناسب، یه چیزه و به تاخیر انداختن اون تا جایی که به برنامه ریزیا و آدمای دیگه آسیب برسونه و فرد رو متحمل جریمه کنه، چیز دیگه ایه.

تنبلی و دست دست کردن تو یه مورد با همدیگه اشتراک دارن: هر دوی اونا شامل از دست دادن انگیزه هستن. ولی شخص دست دست کردن کننده بر خلاف شخص تنبل مشتاقه و در نظر داره کاری رو به انجام برسونه، و عاقبت هم اونو انجام میده، ولی با تحمل هزینه های بیشتر.

بیکارگی یعنی این که شخص هیچ کاری انجام نده. دلیل این مسئله می تونه تنبلی باشه، ولی ممکنه به خاطر این باشه که اصلا کاری واسه انجام شدن نیس، یا موقتا توانایی انجام کار موجود نیس. یا این که شاید کاری به آخرسر رسیده و حالا شخص در حال استراحت یا استراحت هستش.

بعضی فرهنگا بیشتر بیکارگی رو به صورت یه آرزوی خیالی میدونن، همونجوریکه ایتالیاییا اونو به این صورت میگن: “ بیکارگی شیرینه ”.

خیلی از آدما فکر می کنن بیشتر در طلب رسیدن به بیکارگیه که سخت تلاش می کنن، نه این که کار یا محصول اون کار واسه شون مهم باشه. با این که غریزه طبیعی مون تمایل به بیکارگی داره، تحمل بیکارگی دراز مدت واسه بیشتر آدما بسیار سخته. نیم ساعت صف کشیدن در شلوغی ترافیک می تونه آدما رو بی قرار و زودرنج کنه، و خیلی از رانندگان بر خلاف این که حتی ممکنه راه شون طولانی تر شه، بهتر می دونن راهی جانشین پیدا کنن.

پژوهشای گذشته نشون میدن، بر خلاف این که به طور ذاتی به دنبال بیکارگی هستیم، آدما واسه مشغول موندن به دنبال بی پایه ترین به هانها می گردن.

هم اینکه، آدما با مشغولیت خوشحال تر هستن، حتی اگه این مشغولیت به صورت تحمیلی باشه. هسی و همکاران اش در مقاله ای با عنوان فرار از تنبلی و نیاز به مشغولیت توجیه پذیر (۲۰۱۰) حدس می زنه خیلی از اهدافی که آدما ادعا می کنن به دنبال شون هستن ممکنه فقط چیزی باشه واسه اینکه بخوان خود رو مشغول نگه دارن.

این حالت نشون دهنده یه جور “ دفاع عاشقی ” است: گرایشی که در اون، وقتی فرد تحت حمله افکار یا احساسات ناراحت کننده قرار میگیره، واسه انحراف ذهن خودآگاه اش با سراسیمگی خود رو به بعضی کارا یا افکار و احساسات مخالف مشغول می کنه.

به قول اسکار وایلد، “پوچی کامل، سخت ترین چیز دنیاس، سخت ترین و با فکر ترین. ” معنی دفاع عاشقی در کتابی با عنوان قایم موشک: روانشناسی خودفریبی با کمی جزییات بیشتر توضیح داده شده.

آلبر کامو در ۱۹۴۲ در مقاله ای با عنوان افسانه سیزیف، به معرفی فلسفه پوچی خود می پردازه.

در فصل آخر این مقاله، ایشون پوچی زندگی آدم رو با هچل ای مقایسه می کنه که سیزیف در اون گرفتاره؛ سیزیف پادشاه اساطیری افیرا بود که به جرم فریب کاری همیشگی اش به مجازاتی محکوم شد که در اون باید تا ابد به کار الکی برابری بپردازه: تخته سنگی رو به بالای کوه ببره و فقط تماشاگر سقوط دوباره اون به پایین باشه. کامو با خوشبینی از این داستان اینطور نتیجه میگیره، “ تلاش و تقلا واسه بالا بردن اون تخته سنگ واسه قرص کردن دل یه مرد کافیه. شاید بشه سیزیف رو در این حالت خوش بخت دونست. ”

اینم بگیم خیلی از آدمایی که شدیدا بیکاره به نظر می رسن، واقعا، به دنبال چیز دیگری هستن. لرد ملبورن، نخست وزیر محبوب ملکه ویکتوریا، با لقب “ استاد عکس العمل ” مورد ستایش قرار می گرفت. جک ولش، رییس و مدیرعامل قبلی جنرال الکتریک، روزی یه ساعت رو در حالتی که ایشون اونو “ نگاه کردن به بیرون از پنجره زمان ” می نامید، سپری می کرد. استادان روش هدف دار بیکارگی از لحظات بیکاری شون واسه مشاهده و لذت زندگی، پیدا کردن الهام، حفظ چشم انداز، دوری از چیزای کوچیک و بی ارزش، کاهش نارساییا و از دست دادن زمان باارزش، و ذخیره سلامتی و انرژی واسه انجام کارای و وظایف بسیار مهم استفاده می کنن.

نظریه های تکاملی در مورد تنبلی

اجداد کوچ نشین مون باید انرژی شون رو واسه رقابت بر سر منابع غذایی محدود و مقابله با دشمنان و درندگان یا فرار از اونا ذخیره می کردن. صرف انرژی واسه هر چیزی غیر از آنایی که واسه شون فواید کوتاه مدت به همراه داشت، می تونست زندگی شون رو به خطر بندازه.

در این شرایط، در نبود امکانات رفاهی هم چون آنتی بیوتیکا، بانکا، جاده ها یا یخچالا تفکر بلندمدت تقریبا بی معنی و الکی س. خواستن به عمل منجر می شه، و عمل به ارضا و خوشحالی آنی؛ و این وسط، نیاز چندانی به پیشنهاد، برنامه ریزی، و آماده سازی و چیزای دیگه ای به جز اینا نیس.

امروزه، تلاش محض واسه باقی موندن از دستور کار زندگی آدم خارج شده، و دیگه تنها فعالیتای راهبردی دراز مدت به رسیدن به بهترین یافته های منجر می شن. با این حال، هم اونقدر به طور ذاتی به ذخیره انرژی ادامه می دیم، و این مسئله ما رو از تلاش در جهت انجام فعالیتای غیرملموسی که بازده نامشخص و جدید دارن، بی تمایل می کنه.

هوش و روشن بینی می تونن غریزه رو خنثی کنن، و بعضی آدما از بعضی آدمای دیگه آینده نگرتر هستن؛ اونا همانایی هستن که از فراز قله موفقیتای شون “افراد تنبل ” رو به مسخره می گیرن. واقعا، تنبلی رابطه تنگاتنگی با فقر و شکست داره، تا اون جا که یه فرد فقیر، جدا از این که واقعا چه قدر خیلی با جدیت و تلاش زیاد کار می کنه، بیشتر فردی تنبل حساب می شه.

نظریه هایی در مورد روانشناسی تنبلی

در بیشتر موارد، تلاش واسه اهداف بلندمدتی که ارضا و خوشحالی آنی مون رو جفت و جور نمی کنن، سخت و دردناک تلقی می شه. شخصی که فعالیت جدیدی رو شروع می کنه باید به بازده زحمت و تلاش خود بیشتر از از دست دادن راحتی اش بها دهد. مشکل این جا هستش که اینجور شخصی تمایل نداره به بازده ای اعتماد کنه که دور و نامشخصه.

از اون جا که آدمای با اعتماد به نفس بیشتر تمایل دارن به موفقیت و بازده زحمت و تلاش شون اعتماد کنن (و شاید حتی بازده احتمالی شون رو هم دست بالا بگیرن)، توانایی شون در شکست دادن تنبلی طبیعی بیشتر از بقیه هستش.

آدما حسابگران ضعیفی هستن. یه شب، یه سره و بی توجه می خورن و می خورن و نه فقط نتیجه های اونو در دراز مدت روی سلامتی و چهره شون در نظر نمی گیرن، بلکه حتی به سردردهای صبح فردا هم فکر نمی کنن. فیلسوف دوران باستان، اپیکور، در این مورد اعلام نظر مشهوری داره که میگه، لذتْ آخرِ خوبیا هستش.

ولی ایشون اخطار میده نباید هر چیز لذت بخشی رو هم دنبال کرد، و نه از هر چیز دردناکی هم دوری کرد. عوضش، واسه تشخیص این که چه چیزایی در طول زمان به لذت اعلی منجر می شه، باید از یه جور لذت حساب شده پیروی کرد، و آدما از رسیدن به همین لذت حساب شده ضعیف هستن.

خیلی از آدمای تنبل ذاتا تنبل نیستن، ولی تنبلی شون به این دلیله که هنوز در نیافته ان میخوان چیکار کنن، یا به هر دلیلی، دست به کار نمی شن. از این بدتر این که بعضی شغلایی که خرج زندگی آدما رو تامین می کنن، اون قدر غیرملموس و تخصصی هستن که آدما نمی تونن محصول و نتیجه پایانی اونا رو به طور کامل بفهمن، و پس اونا نقش خود رو در بهبود زندگی آدمای دیگه در پیدا نمیکنن. یه معمار می تونه به ساختمانی که ساخته است نگاه کنه، و یه دکتر از سلامتی و حق شناسی بیماران اش به خود ببالد و احساس رضایت کنه، ولی یه دستیار معاون کنترل مالی تو یه شرکت بزرگ از تاثیر زحمت و تلاش خود به طور کامل مطمئن نیس – پس به چه دلیل باید خود رو اذیت کنه و به زحمت بندازه؟

در روانشناسی تنبلی می گن: از دیگر عواملی که می تونن به تنبلی منجر شن، ترس و ناامیدی هستن. بعضی آدما از موفقیت می ترسن، یا به اندازه کافی عزت نفس ندارن که با رسیدن به موفقیت احساس آرامش کنن، و تنبلی راهیه که می تونن از راه اون، در راه خود واسه رسیدن به موفقیت کارشکنی کنن.

شکسپیر این مسئله رو در نمایشنامه آنتونیوس و کلئوپاترا بسیار شیوا و خلاصه گفته: “ بخت می دونه وقتی بیشتر از هر زمان دیگه به مسخره اش می گیریم که بیشتر از هر زمان دیگه به خود می بالد. ” در مقابل، بعضی آدمای دیگه از شکست می ترسن، و اونا تنبلی رو به شکست بهتر می دونن چون در این حالت می تونن تقصیر شکست رو به گردن نگیرند. اونا به خود می گن، “ من شکست نخوردم ”، “ من هیچوقت تلاش نکردم اون کار رو انجام دهم . ”

تنبلی یه سریای دیگه هم به این خاطره که اونا اونقدر ناامیدانه به شرایط شون نگاه می کنن که حتی نمی تونن به انجام یه کار فکر کنن، چه برسه به این که بخوان به اون دست به کار شن. از اون جا که مثل این افراد توانایی تفکر و تغییر شرایط شون رو ندارن، بعضی فکر می کنن اونا واقعا تنبل نیستن، و حتی یه سریای دیگه فکر می کنن میشه این مسئله رو به همه آدمای تنبل هم گسترش داد. یعنی، معنی اولیه تنبلی در مورد آدمایی صادقه که بتونن با اراده آزاد از بین تنبلی و مبادرت به عمل، یکی رو انتخاب کنن، نه این که از دید روانی چاره ای جز عکس العمل نداشته باشن.

راه حل

در انتهای این مقاله می تونستیم راه حلای تکراری یا۱۰ نکته طلایی واسه شکست دادن تنبلی و در آخر موضوع جذاب روانشناسی تنبلی ارائه کنیم، ولی در دراز مدت، تنها راه موجود واسه شکست دادن تنبلی اینه که به درک عمیقی از وجود و عوامل خاص اون برسیم (و این یعنی روانشناسی تنبلی): فکر کنین و فکر کنین و فکر کنین و پس از چند سال، کم کم راهی بهتر واسه زندگی تون پیدا کنین./ فرادید

.

منبع :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *